روایت یک نسل از مبارزات سیاسی در کاشان؛ از تجربههای نوجوانی تا تعطیلی بازار
خاطرات استاد اکبر حلی از مبارزات سیاسی پیش از انقلاب، تنها به روزهای منتهی به سال ۱۳۵۷ محدود نمیشود؛ روایت او از مجموعهای از تجربههای شخصی و اجتماعی شکل میگیرد که از دوران نوجوانی آغاز شده و به تدریج با فعالیتهای اعتراضی، مواجهه با دستگاه امنیتی، فعالیتهای مخفیانه و سرانجام حضور در اعتراضات عمومی کاشان ادامه یافته است. بخش عمده هشتادونهمین نشست تخصصی مرکز پژوهشی کاشانشناسی به بازخوانی همین تجربهها در قالب تاریخ شفاهی اختصاص داشت.
استاد حلی سخنان خود را با روایت پیشینه خانوادگی و دوران تحصیل آغاز کرد. پدر او، حاج سیدحسین حلی، از نیروهای پلیس متدین کاشان بود که بنا بر روایت فرزندش، با اجازه کتبی مرحوم آیتالله سیدعلی یثربی وارد خدمت پلیس شده بود. حلی پس از پایان دوره ابتدایی، در ۱۲سالگی به حوزه علمیه رفت و یک سال نزد آیتالله یثربی تحصیل کرد. او از حضور آیتالله خراسانی و تدریس «نصابالصبیان» و درس اخلاق نیز در این دوره یاد کرد.
نخستین مواجهه با ساواک
یکی از مهمترین خاطرات حلی به همان دوران نوجوانی بازمیگردد؛ زمانی که در مقابل کلانتری کاشان با رئیس وقت ساواک شهر مواجه شد. او که هنوز شناختی از جایگاه آن فرد نداشت، پس از مشاهده احترام مأموران به وی متوجه شد که با مقام امنیتی شهر روبهرو است.
به روایت حلی، رئیس ساواک پس از اطلاع از تصمیم او برای ادامه تحصیل در حوزه، این انتخاب را به تمسخر گرفت و آیندهای برای حوزههای علمیه متصور نشد. حلی نیز در پاسخ، جملهای طنزآمیز درباره پلیس بر زبان آورد که باعث خشم او شد. رئیس ساواک سپس پدر حلی را احضار و به دلیل فرستادن فرزندش به حوزه و تربیت او با گرایش ضدشاه، او را مورد اعتراض قرار داد. حلی همچنین از برخورد فیزیکی با پدرش در این ماجرا سخن گفت.
پس از این اتفاق، پدر او حدود شش ماه از خدمت تعلیق شد. حلی این حادثه را نقطه آغاز شکلگیری بدبینی خود نسبت به حکومت پهلوی دانست و گفت از همان ۱۲سالگی برایش این پرسش ایجاد شد که چرا یک نوجوان به دلیل علاقه به تحصیل علوم دینی باید با چنین برخوردی مواجه شود.
از فعالیتهای اجتماعی تا حضور در راهپیماییها
پس از آن، فعالیتهای اجتماعی و سیاسی حلی ادامه پیدا کرد. او از حضور در جلسات مختلف و همراهی با جریانهای اعتراضی سخن گفت و با نزدیکشدن به سالهای انقلاب، در راهپیماییها نیز فعال بود. به گفته خودش، در جریان راهپیماییها روی چهارپایه قرار میگرفت و شعارها را مدیریت میکرد و بارها با خطر برخورد و بازداشت مواجه شد.
در کنار فعالیتهای سیاسی آشکار، او در مقطعی وارد فعالیتهای مخفیانه نیز شد. حلی در این بخش از همکاری با دکتر فهیمیتبار برای تهیه مواد و ساخت مواد انفجاری سخن گفت. او توضیح داد که ابتدا تلاشهایی برای تهیه مواد مورد نیاز انجام دادهاند و پس از مدتی توانستهاند مواد لازم را به دست آورند و نمونهای را در جاده قمصر آزمایش کنند.
حلی در روایت این بخش تأکید کرد که عضو سازمان مجاهدین خلق نبوده و تنها اعلامیههای این سازمان را در اختیار داشته است. به گفته او، دستورالعملی که در اختیارشان قرار گرفته بود، چگونگی انجام این اقدامات را توضیح میداد.
ماجرای تعقیب و مخفیشدن
یکی از پیامدهای این فعالیتها، شکلگیری نگرانی از شناسایی و بازداشت بود. حلی روایت کرد که پس از آنکه اعلام شد باید برخی مواد و آثار مرتبط با این فعالیتها از بین برده شود، بخشی از مواد باقیمانده در خانه آنان بود. ماجرا زمانی پیچیدهتر شد که پسر خردسال خانواده، بدون اطلاع از ماهیت این مواد، تعدادی از جعبههای کبریت را با خود به کوچه برد.
به گفته حلی، فردی به نام آخرتیان متوجه این موضوع شد و پس از مشاهده جعبههای خالی، آنها را با خود برد. حلی سپس از اطلاع یافتن خانواده از حضور مأموران پلیس در جستوجوی او سخن گفت. او آن شب در خانه نماند و پس از مدتی مخفیشدن، با خودرو از شهر خارج شد و راهی اصفهان شد.
تجربه دیگری از برخورد امنیتی؛ ماجرای خانواده پهلوان خاتونی
خاطره دیگری که حلی در این نشست روایت کرد، به دوران فعالیت حرفهای او در معماری مربوط میشد. او در سنین جوانی وارد کار معماری شده بود و از جمله پروژههایش ساخت مدرسه در برزک و سرای حجاریان در کاشان بود. در همان دوره، برای خانواده پهلوان خاتونی نیز خانهای میساخت.
حلی گفت پهلوان خاتونی از هواداران حکومت پهلوی بود و تصویر شاه را در خانه خود نصب کرده بود، اما یکی از فرزندان او، که تحصیلات داشت، مواضعی مخالف حکومت مطرح میکرد. به گفته حلی، پهلوان خاتونی از این موضوع نگران بود و حتی درخواست کرده بود با فرزندش برخورد شود تا از ادامه فعالیت سیاسی خودداری کند.
حلی روایت کرد که این فرد پس از انتقال توسط نیروهای امنیتی، حدود دو ماه بعد با وضعیت روحی نامناسب به خانواده بازگردانده شد. او گفت این تجربه نیز برایش پرسشبرانگیز بود؛ زیرا حتی فردی که پدرش از طرفداران حکومت بود، در صورت فعالیت سیاسی مخالف، با چنین برخوردی مواجه میشد.
یک شوخی که به پرونده سیاسی تبدیل شد
حلی در خاطره دیگری از برخورد امنیتی، به ماجرایی اشاره کرد که از یک شوخی ساده آغاز شد. او با یکی از مأموران پلیس که با او رابطه دوستانه داشت، در جمع بناها و کارگران شوخی کرده بود. مأمور پس از آن، سخنان او را بهعنوان اهانت به شاه و فعالیت ضدحکومتی گزارش کرده بود.
حلی گفت چند روز درگیر این موضوع بود و احتمال بازداشت وجود داشت، اما در نهایت با وساطت پدر آن مأمور که از افراد بانفوذ پلیس بود، موضوع ادامه پیدا نکرد. او این ماجرا را نیز نمونهای از فضای امنیتی حاکم بر آن دوره دانست؛ فضایی که حتی یک شوخی میتوانست به گزارش سیاسی منجر شود.
از حوادث دی ۱۳۵۶ تا تعطیلی بازار کاشان
آخرین بخش روایت استاد حلی به حوادث دیماه ۱۳۵۶ و آغاز مرحله تازهای از مبارزات اختصاص داشت. او به وقایع ۱۷ دی و سپس قیام ۱۹ دی اشاره کرد و گفت در آن زمان مشغول توسعه سرای حجاریان در بازار کاشان بود.
به روایت حلی، یکی از دوستانش با حضور در محل کار، خبر حوادث را به او منتقل کرد و گفت بازار باید تعطیل شود. از همان روز، حلی و همراهانش فعالیت اقتصادی خود را متوقف کردند و مغازهها نیز باز نشدند. او این مقطع را آغاز جدیتر مبارزه در بازار کاشان دانست و گفت تصمیم آنها این بود که فعالیت را تا رفتن شاه ادامه دهند.
مجموع این خاطرات، تصویری مرحلهبهمرحله از تجربه شخصی استاد حلی ارائه میکند؛ تجربهای که از ورود او به حوزه در نوجوانی و نخستین برخورد با رئیس ساواک آغاز شد، با فعالیتهای اجتماعی و سیاسی، حضور در راهپیماییها و تجربه تعقیب امنیتی ادامه یافت و سرانجام با حوادث دیماه ۱۳۵۶ و تعطیلی بازار کاشان وارد مرحلهای عمومیتر شد.
هشتادونهمین نشست تخصصی مرکز پژوهشی کاشانشناسی با محوریت «تاریخ مبارزات سیاسی» در تاریخ ۲۳ شهریور ۱۴۰۵ با حضور استاد اکبر حلی برگزار شد. دکتر حیدری، آقای عابدینی و خانم خسروی نیز در این نشست حضور داشتند و برنامه در سالن شهید سلیمانی برگزار شد.






نظر شما :