بررسی جایگاه موقوفات در کاشان با حضور فعال حوزه وقف در ۸۵امین نشست تخصصی مرکز پژوهشی کاشانشناسی
در اول شهریورماه ۱۴۰۵، مرکز پژوهشی کاشانشناسی میزبان آقای علیمحمد الماسی در سالن شهید سلیمانی بود. آقای دکتر حیدری، آقای عابدینی و خانم خسروی نیز در این نشست که هشتاد و پنجمین نشست تخصصی مرکز پژوهشی کاشانشناسی با محوریت موقوفات در کاشان بود، حضور داشتند. دکتر حیدری، رئیس مرکز پژوهشی کاشانشناسی، در ابتدای نشست ضمن عرض خیرمقدم خدمت مهمان ارجمند، بیان داشتند که آقای الماسی از فعالان و کنشگران وقف در کاشان بوده و هستند.
آقای الماسی در بخشی از سخنان خود با اشاره به حدیثی از وجود گهربار نبی اکرم صلواتاللهعلیه، به این نکته پرداختند که هنگامی که دست انسان از دنیا کوتاه میشود سه چیز به دردش میخورد؛ صدقه جاریه، علمی که مردمان از آن استفاده کنند و فرزندانی که برای او دعا کنند. ایشان تصریح کردند صدقه جاریه مصداق واقعی موقوفات است و موقوفات یعنی حبس مال، یعنی اصل مال باقی میماند و سود و منفعتش صرف کارهای خیر میشود، و موقوفات بزرگترین سرمایههای اجتماعی هستند که این مهم در کاشان نیز بسیار محسوس است.
آقای الماسی در ادامه بیان خود ضمن تشکر از دوستانی که تاریخ شفاهی کشور، خصوصا تاریخ شفاهی کاشان را ثبت و ضبط مینمایند، اظهار داشتند که هر کجا انسانیت تجلی پیدا کند، مهارت زندگی هم رشد پیدا میکند. ایشان دگرخواهی موثر را یکی از جلوههای انسانیت دانستند و وقف و بخشش را نیز یکی دیگر از این جلوهها عنوان کردند. در بخشی دیگر از سخنان خود افزودند که در موضوع وقف، مباحث مالی و مادی را هم در نظر نمیگیرند، بلکه کسانی که فکر و تجربهشان را در اختیار قرار میدهند نیز جزو واقفین به حساب میآیند و شاید ارزش کار این افراد بیشتر از اشخاصی باشد که مالشان را در اختیار بگذارند. ایشان همچنین به جایگاه متعالی انفاق در قرآن و تعالیم اسلام اشاره کردند و بیان بسیار ارزشمند علامه را یادآور شدند که میفرمایند کسی که انفاق نکند، از معارف اسلامی محروم میماند.
آقای الماسی در بخش دیگری از سخنان خود به معرفی فردی پرداختند که در روند کاری ایشان بسیار تاثیرگذار بوده است و اظهار داشتند که معرفی اینگونه افراد به انسان انگیزه میدهد و میتواند الگوی ارزشمندی برای تعلیم و تربیت در دانشگاه و زمینههای مختلف باشد. ایشان مجتبی کاشانی، متولد ۱۴ شهریور ۱۳۲۷ در مشهد و درگذشته ۲۳ آذر ۱۳۸۳ در تهران را معرفی کردند. به گفته آقای الماسی، مجتبی کاشانی پس از اخذ دیپلم، برای ادامه تحصیل در رشته اقتصاد وارد دانشگاه شیراز شد و در سال ۱۳۵۶ فوقلیسانس خود را از مرکز مطالعات مدیریت وابسته به دانشگاه هاروارد دریافت نمود و در سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۶۷ و ۱۳۶۹ به ترتیب دورههای مدیریت صنعتی، مهندسی صنایع و کنترل کیفیت فراگیر را در ژاپن گذراند. وی که متخلص به سالک بود، از جمله افرادی بود که برای بلوغ فرهنگ مدیریت در ایران تلاش فراوان کرد.
در ادامه این بخش از بیان ایشان، اشاره شد که مقالات و شعرهای مجتبی کاشانی سرشار از حس انساندوستی، عشق و امید است و تاکنون هفت کتاب از ایشان با نامهای «از خواف تا ابیانه»، «باران عشق»، «به آیندگان»، «روزنه»، «پل»، «عشقبازی به همین آسانیست» و «خویشتن را باور کن» و همچنین دو کتاب در حوزه مدیریت با عناوین «از گاراژ تا کلینیک» و «نقش دل در مدیریت» منتشر شده است. مجتبی کاشانی در سال ۱۳۵۷ همکاری خود را با شورای شعر و موسیقی رادیو آغاز کرد و سرودهایی مانند «بابا خون داد»، «دلیرانه»، «همشاگردی سلام»، «جانباز»، «مدرسهها واشده» و «سنگر اسلام» را برای رادیو ساخت.
آقای الماسی در بخشی دیگر از سخنان خود اظهار داشتند که مجتبی کاشانی بنیانگذار «جامعه یاوری فرهنگی» است که هدف آن ایجاد مدارس و مراکز آموزشی و فرهنگی در مناطق محروم کشور بوده است. این موسسه در زمان حیات ایشان بیش از ۲۰۰ مجتمع آموزشی ساخته که در سال ۱۳۹۵ تعداد این مجتمعها به ۸۵۰ مورد رسیده است. در بخشی از وصیتنامه کاشانی که در این نشست قرائت شد، آمده بود که ایشان حاصل عمر خود را برای ملت و کشورش ۲۰۰ مجتمع آموزشی ساختهشده با پول مردم و دوستانش در انجمن یاوری و شش کتاب شعر سرودهشده برای مردم دانسته و امیدوار بوده که از آنها پاسداری شود.
همچنین در ادامه این بخش بیان شد که مجتبی کاشانی پس از سالها مطالعه درباره مدیریت ژاپنی و تطبیق آن با آموزههای ایرانی، نظریهای را سامان داد که از آن به عنوان «نقش دل در مدیریت» یاد میکرد و با همین نام نیز کتابی منتشر ساخت. در این نظریه تاکید شده که انسان سه مرکز یا عامل برای انجام کار دارد؛ جسم، دل و مغز، که هر سه در به وجود آمدن نتیجه کار نقش دارند و فرآورده دل انگیزه، فرآورده مغز اندیشه و فرآورده جسم کار عملیاتی و فیزیکی است. مجتبی کاشانی سرانجام در ۲۳ آذرماه ۱۳۸۳ در سن ۵۶ سالگی در تهران بر اثر بیماری سرطان چشم درگذشت. در ادامه نشست، شعری از مجتبی کاشانی درباره ساختوساز مدرسه توسط آقای الماسی قرائت شد که در آن آرزوی مدرسهای بیان شده بود که در آن خرد با عشق، علم با احساس و ریاضی با شعر آموزش داده شود.
آقای الماسی در بخشی دیگر از بیان خود افزودند که مجتبی کاشانی با وجود ابتلا به سرطان، از حجم کارش کم نکرد و همه وجودش را در خدمت به مردم گذاشت و توسعهیافتگی وطن را آرزو میکرد. ایشان همچنین از مرحوم تمنایی یاد کردند که به گفته ایشان انسان بزرگ، نیکوکاری به تمام معنا و کمنظیر بود که در توسعه فرهنگ تلاش میکرد و از مشاوران برتر آموزش و پرورش به شمار میرفت. به گفته آقای الماسی، پس از بیماری تمنایی به ایشان توصیه استراحت شد ولی وی پاسخ داد که فکرش به تن خود نیست بلکه به فکر سرطان وطنش است.
آقای الماسی در بخشی دیگر از سخنان خود بر تاثیرگذاری الگوها تاکید کردند و از حاضران خواستند قدر کار خود را بدانند و اهمیت نوشتن تاریخ شفاهی را بسیار بالا دانستند. ایشان از افرادی که در زندگیشان الهامبخش بودهاند از جمله معلم خود که در جلسه قبل معرفی کرده بودند یاد کردند و اظهار داشتند بدون تکیه به مردم نمیتوان کاری کرد. آقای الماسی همچنین در بخشی از بیان خود بیان کردند که معتقدند مدیر آموزش و پرورش نخستین نقشی که باید ایفا کند تواضع در برابر معلمان خود است و هر روشنایی و نورانیتی که پیداست از معلم و از آموزش و پرورش نشات میگیرد، و توسعه و امنیت در گرو معلم است.
در بخش دیگری از سخنان آقای الماسی، از پدر شهید صالحیار و همچنین حاج محمد اسلامی یاد شد. آقای صالحیار در تهران بودند ولی منشا خیرات شدند و آقای اسلامی نیز از جمله فعالیتهایش ارتباط با خیرین بود که به صورت پراکنده انجام میشد و بعدها در آران و بیدگل متمرکز گردید. به این ترتیب موسسه خیریه مدرسهساز در آران و بیدگل شکل گرفت که به گفته آقای الماسی یکی از موسسات مطرح کشور است. ایشان در ادامه بیان خود تاکید کردند که کار خیر خوشهای عمل میکند و برای خیر مفید است و سنت وقف بر روح و روان و خانواده و فرزندان تاثیر میگذارد و وسعت پیدا میکند.
آقای الماسی در بخشی دیگر از بیان خود اظهار داشتند که در سال ۱۳۷۷ اداره آموزش و پرورش کاشان را از آقای فرزانه تحویل گرفتند که ایشان را انسانی متعالی و ارزشمند توصیف کردند؛ آقای فرزانه با وجود بیاطلاعی، پست خود را با نهایت احترام تحویل داد و تا چند روز راهنمایی کرد و از سال ۷۸ اداره زندان را تحویل گرفت که همچنان در انجمن حمایت از زندانیان فعالیت میکند. همچنین درباره خیرین آران و بیدگل، از خانواده کریمشاهی و احمد ابریشمچی نکاتی بیان شد و اشاره گردید که از سال ۱۳۵۸ آموزش و پرورش آران و بیدگل از کاشان جدا شده است.
در ادامه بیان خود، آقای الماسی به فضای پس از پیروزی انقلاب در کاشان اشاره کردند که در آن مردم روحیه خاصی برای کمک به یکدیگر پیدا کرده بودند و نتیجه این روحیه، شکلگیری نهادهای مختلف بود؛ از جمله جهاد مدرسهسازی در آموزش و پرورش که موسس آن آقای مشکینی بود. ایشان اظهار داشتند که آقای مشکینی به همراه آقایان هادیزاده، تمنایی، حجازی و مؤتمن موسسهای بنیان نهادند که در آن کارمندان اداره آموزش و پرورش تا پایینترین رده تا ساعت دو بعدازظهر کار میکردند، تا چهار بعدازظهر استراحت میکردند و پس از آن به ساختوساز مدرسه میپرداختند. به گفته آقای الماسی، کار خود آقای مشکینی فرقونکشی بود و این فعالیتها اصلا جنبه تبلیغاتی نداشت و افراد واقعا کار میکردند.
در بخش پایانی سخنان خود، آقای الماسی به صورت مفصل درباره یکی از خیرین ارجمند مدرسهساز، آقای حاج امیر کتابچی، سخن گفتند و درباره روحیات، منش، مبنای فکری، تلاشها، پیگیریها و دلسوزیهای ایشان در ساخت هنرستان، ورزشگاه، مهد کودک و همچنین استخری که پروژه آن به سرانجام نرسید توضیحاتی ارائه دادند. مطابق آنچه در این بخش بیان شد، مرحوم حاج امیر کتابچی در سال ۱۳۱۵ در شهرستان کاشان چشم به جهان گشود و تحصیلات خود را تا پایان مقطع ابتدایی به پایان رساند، اما به دلیل مشکلات پزشکی از ادامه تحصیل بازماند و از دوران جوانی وارد بازار کار اقتصادی شد. با توجه به پشتکار، عزم راسخ و استعدادی که در امور اقتصادی داشت و به دلیل احساس مسئولیت و کمبودهایی که در دوران ابتدایی لمس کرده بود، به کمک راهنماییهای دوستان فرهنگی، عطش مدرسهسازی در ایشان شعلهور گردید.
بر این اساس، پروژه آموزشی، فرهنگی و ورزشی مرحوم کتابچی در قطعهای به مساحت حدودا ۱۷۰۰۰ متر مربع بنا گردید که شامل هنرستان فنی و حرفهای و ورزشگاه سرپوشیده با بهترین امکانات، سالنهای جانبی، بدنسازی، ژیمناستیک و پینگپنگ بود. در ادامه بیان شد که در راستای ساخت این ورزشگاه، چندین خیر محترم دیگر نیز در صدد ساخت ورزشگاه در کنار مدرسه خود برآمدند که این امر مایه شادمانی توصیف شد. پس از اتمام این دو مجموعه، به دلیل اصرار معلمین هنرستان، مرحوم کتابچی تصمیم به ساخت مهد کودک در همین مجموعه گرفت و در ادامه این تصمیم، با توصیه مسئولین آموزش و پرورش، پروژه ساخت بزرگترین استخر بینالمللی سرپوشیده در شهرستان کاشان طرح گردید. با این حال، مرحوم کتابچی در سال ۱۳۸۱ دار فانی را وداع گفت و اجل فرصت ادامه این راه بزرگ را به ایشان نداد.
در پایان این بخش از سخنان آقای الماسی، به نقش خانواده مرحوم کتابچی در ادامه راه ایشان اشاره شد؛ به این صورت که پس از فوت مرحوم حاج امیر کتابچی، همسر ایشان با حمایت فرزندانشان، خانم زهرا کتابچی و آقایان محمود، جواد، رضا، مهدی و علی کتابچی، راه همسر و پدر خود را ادامه دادند و پروژه ساخت استخر همچنان ادامه داشت. در پایان این بخش، آرزو شد که با توکل به خداوند متعال و دعای خیر مرحوم، این مسئولیت الهی به سرانجام برسد.
نظر شما :