از ساحت خانواده تا عرصهی مبارزه؛ هفتاد و هفتمین نشست تخصصی مرکز پژوهشی کاشانشناسی
هفتاد و هفتمین نشست تخصصی مرکز پژوهشی کاشانشناسی با محوریت «از ساحت خانواده تا عرصهی مبارزه» در تاریخ ۱۴۰۵/۰۴/۲۰ در سالن شهید سلیمانی واقع در سازمان مرکزی برگزار شد. در این نشست خانم فاطمه مشکینی و همسر ایشان آقای لطفالله تسلط بهعنوان مهمانان ویژه حضور داشتند و آقای دکتر حیدری و آقای عابدینی نیز در جلسه حاضر بودند.
این نشست که در چارچوب دوره جلسات تاریخ شفاهی کاشان برگزار میشود، اینبار به بررسی زندگی خانوادگی و لایههای درونی شخصیت حجتالاسلام اسحاق مشکینی اختصاص یافت. گفتوگو با دختر ایشان خانم فاطمه مشکینی و دامادشان آقای تسلط صورت گرفت؛ دو نفری که برخلاف سایر فرزندان خانواده، در کاشان ساکن بوده و همواره همراه پدر بودند.
بر اساس این گفتوگو، آقای مشکینی از تبار اردبیلی بوده و در جریان مهاجرت خانواده به عتبات، در شهر نجف متولد شده است. او بعدها به ایران بازگشت و به دلیل اکراه از دریافت وجوهات، تحصیل در نظام آموزشی جدید را برگزید و تحصیلات خود را تا مقطع فوقلیسانس ادبیات عرب در دانشگاه تهران ادامه داد. با وجود امکان استخدام در تهران، برای دور نگهداشتن فرزندانش از آسیبهای اخلاقی شهرهای بزرگ، به شهرهای نطنز و کاشان کوچ کرد و به شغل معلمی روی آورد.
پس از پیروزی انقلاب، او به مدیریت آموزش و پرورش کاشان و سپس مدیرکلی چند استان منصوب شد. پس از چند سال، از مدیریت آموزشی کنارهگیری کرد و مستقیماً به جبهههای جنگ رفت، بهگونهای که خانواده خود را نیز به شهرهای نزدیک جبهه منتقل کرد و تا پایان جنگ در آنجا ماندگار شد. حضور او در خط مقدم و پشت خط مقدم، خاطرهای ماندگار برای یاران و همرزمانش به شمار میرود.
در بخش دیگری از این نشست، به وجه درونی و خانوادگی شخصیت مشکینی پرداخته شد؛ مردی قاطع اما بسیار مهربان که با کودکان همبازی میشد و حتی تنبیهات او نیز خاطره تلخی برجای نمیگذاشت، چرا که همواره در پی جبران آن بود. نقش همسر ایشان نیز در همراهی و همنوایی با او و در عرصه مبارزات برجسته توصیف شد.
از جمله خاطرات مطرحشده، ماجرای آتشزدن منزل اسحاق مشکینی و دوران زندگی مخفیانه او بود. همچنین خاطرهای شنیدنی از انتقال دو قبضه اسلحه بزرگ از کاشان به اردبیل توسط فاطمه و مادرش با اتوبوس نقل شد که با آرامش و موفقیت به انجام رسید.
بخشی از این نشست نیز به رویدادهای تلخ زندگی خانواده مشکینی اختصاص داشت؛ از جمله مفقودالاثر شدن فرزند ایشان، سرهنگ محمدصادق مشکینی از فرماندهان نیروی انتظامی، که با وجود جستوجوهای گسترده توسط شهید سرهنگ صیاد شیرازی، جسد او هرگز پیدا نشد. ابتلای فرزند دیگر خانواده به سرطان و درگذشت او پس از سالها بیماری نیز از دیگر خاطرات تلخ عنوانشده بود.
در پایان به فرجام زندگی آقای مشکینی اشاره شد؛ او کتابهای شخصی خود را به دانشگاه کاشان وقف کرد و منزل مسکونیاش را با رضایت مکتوب همه فرزندان، به خیریه ولیعصر اهدا نمود. حاصل این نشست تاریخ شفاهی، تأکیدی دوباره بر صداقت و صراحت اسحاق مشکینی در گفتار، کردار، احساسات، باورها و آرزوهای فردی او بود.
نظر شما :